در Aan de Wijde Blik در کورتنهوف (Kortenhoef)، یان شصتونهمین سالگرد تولدش را روی قایقخانهاش همراه با آنیا، تام، فیکه، رومی، اما و تیمن جشن میگیرد. شمعها، کیک و ریسهها جشن را کامل میکنند. خانواده و دوستان برایش میخوانند: روزی گرم، سرشار از عشق، شادی و نوستالژی.
در کورتنهوف، جایی که نیها بهآرامی تکان میخورند،
در Aan de Wijde Blik، جایی که آب همیشه در جریان است،
آنجا یان با آنیا زندگی میکند، نزدیک برکه،
روی قایقخانهای که در آن شادی یافت شده بود.
زنده باد او، صدای گروه کر ما را بشنو،
آواز در شکوه، بارها و بارها.
در Aan De Wijde Blik، با چهرهای طلایی،
یان امروز نور درخشان ماست.
شصتونه شمع، اتاق چه روشن است،
ریسههایی که میرقصند، چهرهای شاد.
با قهوه و کیک، لبخندی امروز،
شادی تولدی که همه میتوانند در آغوش بگیرند.
زنده باد او، صدای گروه کر ما را بشنو،
آواز در شکوه، بارها و بارها.
در Aan De Wijde Blik، با چهرهای طلایی،
یان امروز نور درخشان ماست.
شب فرا میرسد، دور هم نشستهایم،
با آنیا، تام و فیکه نیز.
رومی و اما، و تیمن هم کنارمان،
یان در میان ما، شاد و آزاد.
زنده باد او، صدای گروه کر ما را بشنو،
آواز در شکوه، بارها و بارها.
در Aan De Wijde Blik، با چهرهای طلایی،
یان امروز نور درخشان ماست.
زنده باد او، در شکوه!
زنده باد او، در شکوه!
زنده باد او، در شکوه!
تا ابدیت!
هورا! هورا!
هورا! هورا!
هورا! هورا!
آخرین بروزرسانی ۷ مهر ۱۴۰۵



نظرات