تأملی شاعرانه بر توازن میان فشار کاری و آرامش، با دعوتی برای در آغوش گرفتن هم تلاش و هم لذت‌بردن، و یافتن قدرت تعادل در زندگی روزمره.

آنگاه که روزها طولانی‌تر به‌نظر می‌رسند و فشار نفست را نزدیک به خفگی می‌برد، آنگاه که کلمات میان سطرها می‌لغزند و سکوت بلندتر از نگاه‌ها سخن می‌گوید.

آنگاه که وظیفه پیوسته دوچندان می‌شود، انبوه‌ها رشد می‌کنند، تقریباً چون دیواری، و رؤیاها تنها سایه‌هایی باقی می‌مانند، اسیر در انباری خاکستری.

آنگاه که اراده‌ات برای ادامه‌دادن چون نخی نازک می‌نماید، نزدیک به گسستن، و هر گامی به‌پیش سنگین است از نگرانی‌هایی که هرگز از آن‌ها نگریختی.

بایست و نفس بکش، چشمانت را ببند، بگذار آشوب لحظه‌ای از تو بیرون رود. بار کار، هرچند سنگین حمل شود، نباید روح یا قلبت را شکست دهد.

آرامش را در چیزهای کوچک بجوی، کلماتی نرم، دستی بر شانه، حرکتی غیرمنتظره. و بدان، هرچقدر هم مسیر پرپیچ‌وخم باشد، صبحی خواهد آمد، روشن و آشکار.

اما این را نیز بدان: با قلب و روح کار کن، سخت بازی کن، با تمام نیرو لذت ببر. زیرا توازن، هنر زیستن، شادی را پس از شبی طولانی به ارمغان می‌آورد.

در تلاش، ارزشی ژرف نهفته است، در آرامش، شجاعتی تازه. این توازن میان کار سخت است، و جشن‌گرفتن آنچه انجام می‌دهی.

آخرین بروزرسانی ۷ مهر ۱۴۰۵